۳ مارس ۲۰۱۲

سوال اینه که : محبوبترین شخصیت کارتونی که از بچگی به یاد دارین کیه؟
جواب من: "پرین" تو سریال بی خانمان ها یا یه همچی اسمی داشت  سریالش
پرین یه دختر بسیار خلاق بود که همه چی واسه خودش درست میکرد از ظرف و ظروف گرفته تا کفش و لباس و دیگه همه چی
بعدش هم به چند تا زبان هم مسلط بود 
و خیلی هم آدم زرنگ و خوش مشرب و تیزی بود
من این شخصیت کارتونی رو خیلی دوست داشتم از همون اول هم

اما تا حالا دقت نکرده بودم که چقدر شخصیت های کارتونی میتونن روزندگی آدما تاثیر بذارن
مثلا همین الان من فهمیدم که پرین تونسته خیلی روی من تاثیر بذاره

یا شاید هم نکته این باشه که آدما از اون شخصیت های کارتونی بیشتر خوششون میاد و تو خاطرشون می مونه که بیشتر بهشون شبیه هستن / یا احتمالا میخوان بشن. حالا حتی اگه بوشوگ باشه یا پاریکال

۱۹ دسامبر ۲۰۱۱

Prophetic Patron of Tailoring and Hermetic Arts



"Idris"- the prophet-  is popularly depicted as the first to sew clothing and is revered by tailors as the patron of their guild.


-Holy people of the world: a cross-cultural encyclopedia, Volume 1

۱۱ دسامبر ۲۰۱۱

مرگ عشق

زن جوان به تازگی مادر شده بود. به گرد کودکش، همچون پروانه ای بر گرد شمع می مانِست. ولی تنها و تنها، دستهای کودکش را دوست می داشت. دستهای کودکش  را تا حد مرگ می پرستید. چشم به دیدارشان باز می نمود و شب را به  عشق آنها به سر می رساند. تر و خشکشان می کرد و روزها، ساعت ها و ساعت ها، می نشست و خیره به دستهای کودک می ماند. در یکی از همین ساعت ها، آرزویی کرد. در دل آرزو کرد که ای کاش دستهای کودک به مرور زمان بزرگ نمی شدند و به همین ملاحت  و زیبایی باقی می ماندند و او هر روز می توانست از دیدن آنها غرق در رویاها و شادی های دنیای خود شود.ه

 به مرور زمان، کودکِ مادر جوان، شروع کرد به بزرگ شدن؛ با دستهایی به همان ملاحت و زیبایی و کوچکی در کنار جثه ای که هر روز پروارتر می شد. آرزوی زن جوان بر آورده شده بود.ه

۷ دسامبر ۲۰۱۱

عقیده های آزار دهنده

بعضی وقت ها که فکر می کنم در این دنیا نمی شود به هیچ کَسی و هیچ چیزی تکیه کرد، می بینم که نمی شود در این دنیا به هیچ کس و هیچ چیز تکیه کرد واقعاً. ه



پیوست: تکیه کردن ایضاً اعتماد کردن.ه

مو طلایی

یه یاروهه با زنش داشتن تو یه جایی واسه خودشون عمر می گذروندن. آقاهه یکّمکی کچل بود و زنش از این موضوع در رنج و عذاب بود. خانومه مدام غر میزد و زندگی آقاهه رو به گند کشیده بود. خلاصه یه روز -با همکاری هم- سکه های طلایی رو که از همون ایام جوانی جمع کرده بودن رو آب کردن و زدن به سر آقاهه. آقاهه که رفت و همۀ طلاها رو یکجا تقدیم یکی از این مراکز کاشت و ترمیم مو کرد و چند دست موی مشتی کاشت روی ملاجش. سرش مو در آورد ولی چون خیلی ریشه های مو عمیق بودن به مغز سرش نفوذ کردن و مغز آقاهه که تا اون روز به صورت نسبی کم و بیش کار می کرد، دچار درگیری مفرطی با خودش شد. آقای بدبخت قصۀ ما به دلیل رشد بی حد ریشه های مو و نفوذ شون در نسوج مغزش دچار فراموشی ای شد که گاهی نصفه شب ها به صورت شدید بروز می کرد و در بقیۀ موارد که فراموشی بروز نمی کرد، با همون خانومش در خوشی و آرامش به سر میبردن. ه

خانومه در کل راضی بود و احساس می کرد که تو آسمون ها در حال پروازه. به شدت به موهای آقاهه دل بسته بود و صبح ها که چشم باز می کرد و چشمش به جمال موهای آقاهه روشن می شد، نور امیدی کور سوی دلش رو قلقلک می داد.ه

از قضا، یک روز، در اخبار شنیدن که سکۀ طلا بد کشیده بالا و معلوم شد که خاک تو سر شدن. آقاهه چیزی نگفت و هیچ به روی خودش نیاورد. خانومه هم که عامل اصلی در آب کردن سکه ها بود و اگه اصرار اون نبود، آقاهه عمراً دنبال یه دست موی درست و درمون واسه کله اش نمی گشت هم صداشو در نیاورد و اون روز در به اصطلاح صلح و آرامش سپری شد. ه

یک نصفه شبی بعد از اون روز آروم ،آقای قصۀ ما  آروم و پاورچین رفت سراغ جعبۀ سکه هاشون.  بی اینکه زنش متوجه بشه در جعبه رو باز کرد و وقتی که دید جعبه خالیه، سکته کرد و مُرد.ه


۲۷ نوامبر ۲۰۱۱

میگه به سبب کهولت سن کله پوک شدم

!من شک دارم، احتمالاً از همون اول دچار کهولت سن بوده
طراحی رو از کی شروع کردی؟

!از همون اوایل

۲۲ ژانویهٔ ۲۰۱۱

قبل از طوفان

 از این ساعت های حقه باز، از این دقایق آرام متنفرم

۲۰ ژانویهٔ ۲۰۱۱

گرگ ها

دوستداران و دوستان ظاهری بعد از پرده برداری

سفر

به سفر رفته ام. خانه ام کجاست؟