فصل یک
.در خیابان قدم میزنم
.به حفره ای عمیق می رسم
.در آن سقوط می مکنم
.گم می شوم...کاری از من ساخته نیست
.تقصیر من نیست
.مدتی طولانی وقت می گیرد تا از آن بیرون بیایم
فصل دو
.درهمان خیابان قدم میزنم
.به حفره ای عمیق می رسم
.وانمود می کنم آن را نمی بینم
.بار دیگر در حفره سقوط می کنم
.امّا، تقصیر من نیست
.باز هم مدتی طولانی وقت می گیرد تا از آن بیرون بیایم
فصل سه
.در همان خیابان قدم می زنم
.به حفره ای عمیق می رسم
.آن را می بینم
.باز هم در آن سقوط می کنم...عادت کرده ام
.چشمانم باز هستند
.می دانم کجا هستم
.تقصیر من است
.بلافاصله بیرون می آیم
فصل چهار
.در همان خیابان قدم می زنم
.به حفره ای عمیق می رسم
.آن را دور می زنم
فصل پنج
.در خیابان دیگری قدم می زنم
شعری از پورتیا نلسون_ از کتاب حفره ای در پیاده روی من وجود دارد
اختباسی از کتاب "بهترین سال زندگی شما"_ نوشتۀ "دبی فورد"_ ترجمۀ مهدی قراچه داغی